هزارتوی روح وحشی یک زن

بس که زندگی نکردیم ، وحشت از مردن نداربم !

هزارتوی روح وحشی یک زن

بس که زندگی نکردیم ، وحشت از مردن نداربم !

مشخصات بلاگ
هزارتوی روح وحشی یک زن

دنیا را از چشم های من هم ببین .
یادت باشد که :
ما همچون دانه های زیتونی هستیم که تنها زمانی جوهره ی واقعی خود را بروز می دهیم که در هم شکسته و له شویم ! عهد عتیق



عاشق نشدی زاهد، دیوانه چه می دانی؟
در شعله نرقصیدی، پروانه چه می دانی؟
لبریز می غمها، شد ساغر جان من
خندیدی و بگذشتی، پیمانه چه می دانی؟
یک سلسله دیوانه، افسون نگاه او
ای غافل از آن جادو، افسانه چه می دانی؟
من مست می عشقم، بس توبه که بشکستم
راهم مزن ای عابد، میخانه چه می دانی؟
عاشق شو و مستی کن، ترک همه هستی کن
ای بت نپرستیده، بتخانه چه می دانی؟
تو سنگ سیه بوسی، من چشم سیاهی را
مقصود یکی باشد، بیگانه چه می دانی؟
دستار گروگان ده، در پای بتی جان ده
اما تو ز جان غافل، جانانه چه می دانی؟
ضایع چه کنی شب را، لب ذاکر و دل غافل
تو ره به خدا بردن، مستانه چه می دانی؟


هما میرافشار


دنبال کنندگان ۳ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید
پیام های کوتاه

دل آشوب های عصر پاییزی

چهارشنبه, ۲۵ مهر ۱۳۹۷، ۰۴:۲۹ ب.ظ


جمعه ها دل مان میگیرد چرا که بر خلاف عادات هفته کار خاصی برای انجام نداریم ...

اما امان از این دل آشوب های عصر پاییزی که از سرگردانی برگ ها در باد به ما سرایت میکند .

و دردمان می آید . انگار که عابران تن ما را لگدمال میکنند و این استخوان های ماست که خرد میشود و نه برگ های پهن بر پیاده روهای شهر ...


درمان این دلشوره ها 

التیام این خرد شدن ها

باران است 

و قار قار کلاغ ها بر تن عریان درخت خرمالو

...

آخ که دلم خرمالوی حیاط مادر را خواست .

خرمالوی شیرین هسته دار ...


روح وحشی

+پاییز دوست داشتنی من ...


  • ۹۷/۰۷/۲۵
  • روح وحشی

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی