صنما کشتی دل را به گل انداخته ام

! هر چه بود بگذشت و ما نیز بگذشتیم

صنما کشتی دل را به گل انداخته ام

! هر چه بود بگذشت و ما نیز بگذشتیم





ما همچون دانه های زیتونی هستیم که تنها زمانی جوهره ی واقعی خود را بروز می دهیم که در هم شکسته و له شویم ! عهد عتیق


ادیان از لحظه‌ای که دم از اخلاق می‌زنند و با صدور فرمان تهدید می‌کنند، به خطا می‌روند. برای خلق مجرمیت و مکافات احتیاجی به وجود خداوند نیست. هم‌نوعان ما با کمک خود ما برای این کار کفایت می‌کنند. شما از روز داوری الهی سخن می‌گویید. اجازه بدهید که با کمال احترام به این حرف بخندم. من بدون ترس و تزلزل در انتظار آن روزم: من چیزی را دیده‌ام که به مراتب از آن سخت‌تر است؛ من داوری آدمیان را دیده‌ام...
می‌خواهم راز بزرگی برایتان فاش کنم. درانتظار داوری روز قیامت نمانید. این داوری همه‌روزه رخ می‌دهد...

آلبر کامو


۱۹۶ مطلب در اسفند ۱۳۹۳ ثبت شده است

بگذار بسوزم یار

در این هجر جانسوز

باور دارم

از من زاده خواهد شد

زنی دیگر

ققنوس وار

درد میکشم

تار و پودم

از هر سو کشیده میشود

چشم هایم گویی در آتش اند

میسوزم یار 

میسوزم در اینهمه نبودنت

 

روح وحشی

 

کوچکترین وابستگی میتونه مانع بزرگی برای رسیدن باشه .

این رو با تمام وجود حس کردم.

وابستگی و دل بستگی با وارستگی منافات داره .

اما قطعا راهش فرار نیست .اینکه خواسته رو سرکوب کنی یا راه رسیدن رو عوض کنی ...اینا همه اش خودفریبیه.

اگر تونستی در مجاورت آتش باشی و نسوزی 

اگر تونستی از آب رد بشی و با وجود رطوبتی که نشسته بر تنت خیس نشی

اونوقت میتونی بگی من یک انسان رها هستم.

روح وحشی

پ.ن. وقتی تمام ذهن و روحت درگیره یعنی وابسته ای و دلبسته.

خودتو فریب نده

کاری که تو میکنی اسمش فراره

خودفریبی

ریا

 

 

همه عاشق شدن را بلدند ، اما فقط افراد کمی هستند که بلدند چگونه در عشق با یک نفر برای مدتی طولانی بمانند !

٠•●ஜ آنا گاوالدا | گریز دلپذیر ஜ●•٠
 

 

 

به خیالم
که می آیی
آهسته تر قدم بردار
قلبم از جا کنده میشود
در سینه ام

روح وحشی

 

موهایم را بباف یار
آشفته ام
در این مه آلودترین صبح
دست هایت
دست هایت
عطر مهربانیست
امنیتم باش
موهایم را بباف
پیشانی ام ببوس
برای آخرین بار
که برای رفتن
چمدان بسته ام

روح وحشی
 

 

 

فرصت دادن چندباره به بعضی آدم ها عین حماقته.

وقتی حس قوی به رفتن و دور شدن داری مکث نکن . به احساست اعتماد کن . 

بعضی ها خودشون رو (ویژگی ها ؛توان و...) نمیشناسن و مدام در پی گرفتن فرصت و ادامه رابطه هستند .

اینا فقط وقت و انرژی میگیرن و چیزی نمیمونه جز ندامت ...

عاقل باشیم.

من نبودم !

روح وحشی

تنهایی نه تنها بد نیست بلکه گاهی بسیار ضروریه ... و ما بهتره بپذیریم که اساسا تنها هستیم و کسانی که کنار ما هستند چه کوتاه و چه بلند ؛اونها هم بدنبال منافع خودشون و یا درآمدن از تنهایی هستند .هیچ کدام ما سلاممان بی طمع نیست .

پس نه تنها از خلوت خود فرار نکنیم بلکه به هیچ قیمتی آن را با کسی تقسیم نکنیم ...

تن

هوس آلود

عریان

می سپارد خویش

به هر چه باد

که به هرزگی

بپیچد میان گیسوانش

پیچکی شود مست 

بر ستون مرمرین پیکرش

و هزاران بوسه ی سیاه

بنشاند بر انحنای شهوت انگیز پستان هایش

 زنانگی اش را ببوید

نفس بکشد

جان بگیرد

و تن آهسته آهسته بمیرد

بیصدا

تن

حریص تکرار

هرشب

آلوده به خیانت

پشت پا میزند به قول و قرار خویش

شهوت همخوابگی

با مرگ دردها

می برد او را تا مرز پوچی

بارها و بارها

و لبریز از شوق صعود

تا اوج

تافراموشی

تشنه تر از هر بار

میسپارد خویش

به زالوها

به مارها

به هوس

به تکرارها

...

روح وحشی

 

باظرافت دست یک هنرمند

با حوصله و دقت

درست همانطور پیش رفت

که من نمیخواستم

من ماندم

تو رفتی

پاییز مرد

فصل هایم تابستان شدند

باران بارید

من نخندیدم

رویاهایم تعبیر شدند

وارونه

قهوه هایم شیرین

انگار کن که آرزوهایم

یکی یکی

زنده شدند

بر سنگ سرد غسالخانه

وقتی از دست زن غسال

لیز خوردم به زندگی

سپید موی

استخوان

پنجره

تو و کودکانت

و زنی که میخندد به تو

من و یک صندلی متحرک

که حوصله ی غژ غژ ندارد

همه چیز با حساب و کتاب

انجام شد

عکس آرزوهای من

بر قابی که مرد

در اتاق لذتمان

بگذار دلخوش باشم

که هنوز دلت برایم غنج می رود

مثل کودک دیابتی برای آبنبات

...

روح وحشی

بس که دلم هوای یار و دیار کرده کارم شده واگویه نویسی :(

روح وحشی

دیگر آینه ی زندگی نیستند

بی تابش خورشید چشمانت

 

روح وحشی

پ.ن. یادته وقتی ...میگفتی چشم هاتو باز کن میخوام زندگی رو توش ببینم .

 

یاد من باش

 

رفتیُ خاطره های تو نشسته تو خیالم
بی تو من اسیر دست آرزوهای محالم
یاد من نبودی اما، من به یاد تو شکستم
غیر تو که دوری از من ، دل به هیچ کسی نبستم
یاد من باش تا بتونم، همیشه برات بخونم
بی تو وُ عطر تن تو، یه چراغ نیمه جونم

 

همترانه! یاد من باش
بی بهانه یاد من باش
وقت بیداریِ مهتاب،
عاشقانه یاد من باش

 

اگه باشی با نگاهت، میشه از حادثه رد شد
میشه تو آتیش عشقت، گُر گرفتنُ بلد شد
میشه از چشم تو پرسید، راه کهکشون ِ نورُ
میشه با دشت تو فهمید، معنی پل عبورُ
اگه دوری، اگه نیستی، نفس فریاد من باش
تا ابد، تا تهِ دنیا، تا همیشه یاد من باش

 

همترانه! یاد من باش
بی بهانه یاد من باش
وقت بیداریِ مهتاب،
عاشقانه یاد من باش

 

دانلود

 


 

 

زمین خالی از کشت

چه نیاز به مترسک دارد

دانه ها در زمین پنهانند

و کشاورز 

و خدا

و آسمان

خوب می دانند 

...

دانه ای کاشته ام

ریشه هایش رگ هایت

من به عشق باور دارم

..

واژه ها

بازیچه ی ذهن اند

من به چشم هایت

ایمان دارم

.

و عشق 

هرگز نمیمیرد

 

روح وحشی

دو تا درده که هیچ زنی از تحملش پشیمون نمیشه.

درد زایمان

درد عشق

شاید چون یک زنه و زن زاده شده تا عاشق باشه ...و عشق خیلی درد داره .دردی شیرین که رها شدن ازش تلحه.

روح وحشی

پ.ن. لذت آغشته به هوس هر چقدر شیرین باشه خیلی زود منجر به پشیمونی میشه چون روح رو درگیر نکرده ...

 

بهشتم بودی

رانده شدم

اما کو زمینی که با دل امن

هبوط کنم بر آن

تو دل را به باد دادی

سپس سیب عقل را گاز زدی

چرا من سرگرداتم

چرا من رنج می کشم

قلب مرا

تو عاشق کردی

سرم به کار زمینم بود

به کشت و کارم

چرا هوایی ام کردی

که حالا نه بهشت را دارم

نه زمین را

آه برزخ عجب دردی دارد

 

روح وحشی

 

پنجره ایست بی رحمانه حائل 

بین خوشبختی و دل کوچک من

ساده بگویم

من به حسرت خوردن

محکومم

زندگی با من سر شوخی دارد

خنده هایم را مدام می چیند

سفره ی من همیشه خونین است

من به خون دل خوردن نیز

محکومم

پنجره ایست بین من و ابر و جنگل ها

باران میچکد بر صورت خاطره ها

بوسه ای بر پلک هایم

دود آتش در چشم هایم

رودی میگذرد پر آب

شانه هایی ستبر تکیه گاهم

من و باران و خواب ها

تکرار رنج آور حسرت لب ها 

خنده هایی که محو میشود

در مرور بوسه های ریز ریز

بر لبان یک رویا

 پنجره ایست بین من و خوشبختی

شیشه هایش گل آلود و سیاه

دل من اما

دل خوش است به خواب ها

روح وحشی

پ.ن. زیر بارون خیس شدم ...کنارم بودی ...اونقدر باهات حرف زدم که سرت رفت . مردم فکر میکردن خل شدم لابد !

من عاشق بارون ...تو بیزار از خیس شدن . چه تفاهمی داشتیم ما !

نه !  در واقع نوشتنم نمی اومد ...

دیشب تووی خواب و بیداری دیدم دو تا چشم قهوه ای به وبلاگمه ...یه جورایی نگهبان و مراقبش ...

شاید نوشتن بود ...شاید قلم ...شاید دل من ...شایدم چشم های قشنگ گرگ ترین گرگ ...

به هر حال نمیشه از آسمون بارون بباره و من مست نشم .

هوم ؟!

شاید باید بنویسم . این تنها راه معاشقه ی دل منه با دلی که در دور دست می طپه ...

همه ی ما از وقتی خودمون رو میشناسیم دنبال یه خورشیدیم تا گرممون کنه . تووی این فاصله به هر لامپ و شعله و سوسو هم شده دل میبندیم . اما وقتی رسیدی به خورشید دیگه هیچی گرمت نمیکنه .

خاطره ی اون خورشید که حالا تووی یه منظومه ی دیگه است بهتر از آتش شعله ور چوب های جنگلی گرمت میکنه.

زندگی همه اش یه بازیه .یه رویا ...

خب چرا رویای خورشید نتونه آروممون کنه .خورشیدی که چند صباحی به پنجره ات تابید و عشق بهت داد هنوزم از اون دور داره بهت نگاه میکنه . گرماش هنوزم قلبت رو زنده نگه داشته .

اوهوم ... نوشتن از اون خورشید به حضور نصف و نیمه ی هزار چراغ و آتش می ارزه ...

دوستت دارم خورشیدم و گرمات رو حس میکنم .

 

روح وحشی

پ.ن. آدرس وبلاگم در پرشین بلاگ 

roohevahshi1.persianblog.ir

خسته ام از خورشیدها

از بره ها

از تمام نقاب ها

گرگ باش

با دندان های تیز

 زوزه بکش وقت ماهتاب

گرگ باش

که دریدنم آرزوست

در میان دندان های تو

بره چشم من

جان کندنم آرزوست

...

کودکی می خواهم

نیم گرگ

نیم بره

..

در من بیامیز

 .

 

روح وحشی

در سکوتی مانده بودم

ناامید

روزم بلند

شبم کوتاه

مویم سپید

هر چه که بود

بیهوده بود

رنگی نداشت

دفتر عمر

ورق میخورد

آهنگی نداشت

لاکن در آن

سکوت گران

کسی رسید

کسی که جان

به جان خسته ام دمید

هر چه بد بود

از یادم رفت

اندازه شدم

مه رو وا کرد

خورشید آمد

تازه شدم

تازه شدم

تازه شدم

 

...

ترانه سرا
؟؟؟

خواننده : فرامرز اصلانی

 

آخ چه شود که زندگی یک لگد به ماتحت من بزنه و پرتم کن به گور ...

جون دادن ذره ذره خیلی رنج آوره.

از بوی اشک حالم بهم میخوره ...

خنده یادم رفته ...

هیچ حسی به این هوایی ک عاشقشم ندارم

خسته شدم .

و لعنت به هر چی که من رو از تو دور کنه .

دارم جون میدم 

موهایم را بباف ...

میدونی دلم چی میخواد؟

تو رو ؟!

نه بابا

مرگ 

 

روح وحشی

پ.ن. شنیدم که گفتی آمین

دردا که راز پنهان خواهد شد آشکارا

اگر واقعا عاشق باشی ، می دانی کە هر چیزی آغازی دارد و پایانی . لحظە ای برای آغاز و لحظە ای برای پایان مقدر شدە است . اگر واقعا عاشق باشی ، از اینکە چیزی بە پایان می رسد بە هیچ وجە ناراحت نیستی . هرگز در لحظەی خداحافظی رنجیدە خاطر نمی شوی . می دانی کە آن فصل تمام شدە است . در لحظەی جدایی ، به فهم بالاتری می رسی . از او سپاسگذار هستی . به زبان حال بە او می گویی :" وجود تو هدیە های بسیاری بە من داد . نگرش های جدیدی با تو در زندگی یافتم . لحظە های با شکوهی با تو تجربە کردم . پنجره های جدیدی بە رویم گشودی کە هرگز بدون تو قادر به گشودن آن ها نبودم . با تو بهار را تجربە کردم و اکنون زمستان فرا رسیدە است . لحظەی جدایی است و راه های ما دیگر از هم جدا می شود . از تو خشمی ندارم ، بدون اندوه ، بدون رنجش ، با قلبی آکندە از سپاسگذاری از تو جدا می شوم . با قلبی آکندە از عشق . "
اگر واقعا بدانی چگونە عشق بورزی ، می دانی کە چگونی جدا شوی . جدایی یک عاشق ، مانند وصل او زیباست..

گیریم که شمال باشی

دوروبرت شالی

یه چشم انداز عالی

جنگل سبز

یه عالمه آواز پرنده

گیریم که هوا ابری

نم نم بارون 

دلت که خوش نباشه

هیچی

 

روح وحشی

پ.ن. لعنت به من

یک میز چوب گردو قدیمی

گوشه ی یه کافه

دود سیگار

ساز گیتار

ونیز

میدون سن مارکو

کفتر چایی ها

یه اسپرسو

 

پ.ن. لعنت به دلتنگی


ما به درک جدیدى از عشق نیازمندیم .چیزی که پاسخگوی زندگی امروز باشد و به واقعیت و حقیقت نزدیک .
آنچه که ما اکثرا تجربه مى کنیم عشق از سر نیاز است. این عشق که من دوست ندارم آن را عشق بنامم، بازى ایگو هاست و منجر به رابطه ى عشق - نفرت مى گردد. این رابطه به همان اندازه که به شما لذت مى دهد، درد و رنج هم مى دهد. براى اکثر زوج ها اعتیاد به این نوع چرخه، روندى رایج است. 
تنها راه نجات، حضور و آگاهى است. هر لحظه که آگاهى هست، رفتار ها عکس العملى نیست. سمت و جهت رشد است

 

واژه ندارم

امان از آدم ها

...

وقتی منحنی عشق هورمونی به سرازیری و شبیب منفی می افته یکباره همه ی نازیبایی های معشوق هویدا میشه . عاشق فارغ میشه و کم کم سرد .

اما اگر عشق عشق بود و نه هوس ... عاشق دندان های گرگ وار رو در کنار چشم های آهووش یار میبینه و میل به دریده شدن داره ...

معشوق در چشم عاشق زیباست زیرا او را تجلی گاه نور خدا میبینه ...

تشنه تر میشه .سیرابی معنا نداره . منحنی عشق آرام صعود میکنه ...پله پله تا خدا ...

 

روح وحشی