هزارتوی روح وحشی یک زن

بس که زندگی نکردیم ، وحشت از مردن نداربم !

هزارتوی روح وحشی یک زن

بس که زندگی نکردیم ، وحشت از مردن نداربم !

مشخصات بلاگ
هزارتوی روح وحشی یک زن

دنیا را از چشم های من هم ببین .
یادت باشد که :
ما همچون دانه های زیتونی هستیم که تنها زمانی جوهره ی واقعی خود را بروز می دهیم که در هم شکسته و له شویم ! عهد عتیق



عاشق نشدی زاهد، دیوانه چه می دانی؟
در شعله نرقصیدی، پروانه چه می دانی؟
لبریز می غمها، شد ساغر جان من
خندیدی و بگذشتی، پیمانه چه می دانی؟
یک سلسله دیوانه، افسون نگاه او
ای غافل از آن جادو، افسانه چه می دانی؟
من مست می عشقم، بس توبه که بشکستم
راهم مزن ای عابد، میخانه چه می دانی؟
عاشق شو و مستی کن، ترک همه هستی کن
ای بت نپرستیده، بتخانه چه می دانی؟
تو سنگ سیه بوسی، من چشم سیاهی را
مقصود یکی باشد، بیگانه چه می دانی؟
دستار گروگان ده، در پای بتی جان ده
اما تو ز جان غافل، جانانه چه می دانی؟
ضایع چه کنی شب را، لب ذاکر و دل غافل
تو ره به خدا بردن، مستانه چه می دانی؟


هما میرافشار


دنبال کنندگان ۳ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید
پیام های کوتاه

مخاطب هنرمند

چهارشنبه, ۱۶ آبان ۱۳۹۷، ۰۸:۳۹ ب.ظ

چند سال پیش که بلاگفا شعر و واگویه مینوشتم یکی از مخاطب هام که خیلی به وبلاگم سر میزد قرار بود چهره من را با چوب بتراشه . 

هنرمند بود . هم خطاط و هم پیکرتراش و البته مشکل کمخوابی داشت .

نمیدونم چی کار کرد . تراشید یا نه ؟ منم شدم جزئی از تاریخ هنر یا بعد از مرگ چهره ام فراموش میشه ؟!


سالهای اوج من در وبلاگ نویسی ... 90 تا 93 بعد اول من کم کار شدم و بعد کلا وبلاگنویسی از مد افتاد .


یادش بخیر 

کم کم این گاه گدار نویسی ها هم باید قطع بشه ...


روح وحشی

+دارم یک کارهایی میکنم که بعد شاید بگم بهتون

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی