صنما کشتی دل را به گل انداخته ام

! هر چه بود بگذشت و ما نیز بگذشتیم

صنما کشتی دل را به گل انداخته ام

! هر چه بود بگذشت و ما نیز بگذشتیم





ما همچون دانه های زیتونی هستیم که تنها زمانی جوهره ی واقعی خود را بروز می دهیم که در هم شکسته و له شویم ! عهد عتیق


ادیان از لحظه‌ای که دم از اخلاق می‌زنند و با صدور فرمان تهدید می‌کنند، به خطا می‌روند. برای خلق مجرمیت و مکافات احتیاجی به وجود خداوند نیست. هم‌نوعان ما با کمک خود ما برای این کار کفایت می‌کنند. شما از روز داوری الهی سخن می‌گویید. اجازه بدهید که با کمال احترام به این حرف بخندم. من بدون ترس و تزلزل در انتظار آن روزم: من چیزی را دیده‌ام که به مراتب از آن سخت‌تر است؛ من داوری آدمیان را دیده‌ام...
می‌خواهم راز بزرگی برایتان فاش کنم. درانتظار داوری روز قیامت نمانید. این داوری همه‌روزه رخ می‌دهد...

آلبر کامو


تو با منی

نه سایه ای

نه پیرهنی

تو ؛ خود عین منی

جان منی

خون سرخ پیکرم

تو ؛ جان جانان منی

ای همه من

ای من من

تو نور چشم من

تو همره شب های من

تو قطرهای زندگی

تو شور و شوق من

لبخند تو شادی ام

آرامش ات رهایی ام 

با من بگو هر چه سخن

از ناگفته ها و دردها

بی آنکه بگشایی لبت

گوش و همه هوش من

خواهد شنید حرف دلت

خواهد شنید غم دلت 

ای همه درد و رنج تو

از آن این جان و تنم


روح وحشی

پ.ن. در مسیر طولانی برگشت به خانه ...که با یاد مهربانی چشم هایت کوتاه میشود


نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی